previos pageحضرت معصومه سلام الله علیها فاطمه دوم - محمد محمدی اشتهاردیnext page


2- ماجراى ورود حضرت معصومه (عليها السلام) به قم، و مطالبى پيرامون بزرگ بانوى خاندان عصمت، و بارگاه ملكوتى آن حضرت و چند نمونه از كرامات آن بانوى ممتاز.

3- مسجد جمكران، يكى از پايگاه‏هاى مركزى حكومت جهانى حضرت مهدى (عج)، قبور امام زادگان و رجال و مكان‏هاى ديدنى قم.

به اميد بهره‏گيرى از اين گنجينه‏هاى فرهنگى و مذهبى، و دست يابى آگاهانه به بركاتى كه از اين رهگذر نشأت مى‏گيرد.

حوزه علميه قم: محمد محمدى اشتهاردى

بهار 1375 ش؛ با تجديد نظر، پاييز 1380 ش

فصل اول‏

پيشينه تاريخى قم، برخاستگان آن و حوزه علميه‏

قم قبل از اسلام

تاريخ، قيافه قم را قبل از ظهور اسلام درست نشان نمى‏دهد، ولى آنچه كه مسلم است اين است كه قم قبل از اسلام آبادى داراى سكنه بوده و در لابلاى تاريخ به آن اشاره‏اى شده است، امام حدود قم به طور كلى، خصوصيات آن در زمان‏ها و قرون قبل از ظهور اسلام به خوبى روشن نيست.

به نظر مى‏رسد كه قم قبل از اسلام به صورت قلعه‏هاى متعدد بوده و ساكنان برخى از آنها زردتشتى و بعضى ديگر يهودى بوده‏اند، و شهر شدن آن چنان كه خاطر نشان مى‏شود به دست اشعرها كه اصلا از نژاد عرب يمنى و شيعه بودند شده و لذا ايشان نزد اهل تاريخ از مفاخر قم به شمار آمده‏اند، و شهر شدن قم ملازم با تشيع و ولايت خاندان نبوت (عليهم السلام) بوده است.

برخى از مورخان قديم، نام بعضى از نامداران پيش از ظهور اسلام را كه قم حكومت كرده‏اند ذكر كرده‏اند.

نويسنده كتاب انوار المشعشعين‏(9) به نقل از كتاب سير الملوك عجم مى‏گويد: بهرام گور(10) به جانب بلاد ارمنيه مى‏رفت، گذرش به سوى اطراف ساوه افتاد، قم و روستاهاى آن را بنا كرده و به نام ممجان گذاشت.(11) ولى با توجه به محل اصلى شهر قم كه خرابه‏هاى آن اكنون در يك كيلومترى شرقى شهر مشاهده مى‏شود و همچنين از نام‏هاى روستاهاى اطراف شهر، و وضع زندگى ساكنان اين روستاها، براى انسان شكى باقى نمى‏ماند كه شهر قم برخلاف گفته ياقوت حموى(12) از شهرهاى ساخته شده دوره اسلام نيست، بلكه مدتها پيش از ظهور اسلام وجود داشته و از شهرهاى آباد ايران بوده است.

نام قم و توصيف زعفران آن در كتاب خسرو و كواذان و ريذك از آثار زمان ساسانى‏(13) ذكر گرديده است.

به علاوه سندى در دست داريم كه اسكندر مقدونى‏(14) قم را نيز ويران كرد، به احتمال قوى آبادى قم از زمان هخامنشيان‏(15) شروع گرديده است.(16)

قدمت اين شهر به پايه‏اى است كه بناى آن را به يكى از پادشاهان پيشدادى يعنى تهمورث‏(17) نسبت داده‏اند، شكى نيست كه در زمان ساسانيان، قم معروف بوده است... و در شاهنامه فردوسى‏(18) هم سه جا نام قم ذكر شده است.(19)

قم پس از اسلام

در اوايل قرن اول يعنى سنه 23 هجرى هنگام حمله مسلمانان به ايران، شهر قم توسط ابوموسى اشعرى‏(20) فتح گرديد و بعضى فتح قم را به احتف بن قيس نسبت مى‏دهند كم‏كم رفت و آمد و نفوذ اعراب در قم، راه را براى آنها باز كرد، سرانجام در زمان خلافت عبدالملك بن مروان گروهى از عرب‏هاى منسوب به بنى الاشعر به قم پناهنده شدند و به تدريج قم را تحت نفوذ خود قرار دادند. در مورد ورود اشعرى‏ها به قم، از اين رو كه پايه گذار حوزه علميه قم بودند، بعدا در همين فصل، در بحث پيشينه تاريخى حوزه علميه قم سخن خواهيم گفت.

قم در عصر خلافت عباسيان

در زمان خلافت عباسى‏(21) كه بيشتر اوقات، آل على را (به تصور اينكه ممكن است مدعى خلافت گردند) تعقيب و شكنجه مى‏كردند بسيارى از فرزندان على (عليه السلام) به قم پناه مى‏آوردند، و از همين موقع عقايد شيعه در اذهان ساكنان قم رسوخ پيدا كرد، و به تدريج قم به عنوان يك شهر شيعه نشين شناخته شد، به همين مناسبت خلفا نسبت به اين شهر نه توجهى داشته‏اند و نه نظر كمك و مساعدتى.

از اين رو قم تا اواخر قرن دوم تابع اصفهان بوده است و حاكم مستقلى نداشت تا در زمان هارون الرشيد(22) حمزه بن يسع يكى از مشاهير قم به حضور هارون رسيد و از وى درخواست كرد كه قم را از اصفهان جدا كرده و اجازه داده شود نماز جمعه و نماز عيد فطر و قربان در آن جا انجام گردد، و خليفه تقاضاى او را پذيرفت.(23)

حمزه بن يسع كه از امراى نامى عرب در قم بود، به حضور هارون الرشيد رفته، پس از آنكه اجازه استقلال قم از وى گرفت، مأمور وصول خراج و ماليات كشاورزى و تجارى قم شد... او در اين باره بسيار كوشش نمود، حتى سرزمين قم را تعيين مساحت كرد و ماليات را به خليفه مى‏رساند.(24) (در اين باره در همين فصل، در رابطه با حوزه علميه قم، سخن خواهيم گفت).

مهاجرت شيعيان كوفه به قم، و تشيع قمى‏ها

بااينكه در صدر اول اسلام همواره شيعه در فشار سخت‏گيرى‏هاى حكام و زمامداران جور بود، ولى مردم روشن بين حقيقت را به زودى درك كردند و به دنبال آن رفتند.

در زمان خلافت عمر، وقتى كه مسلمانان به ايران حمله كردند و يزد گرد سوم را در نهاوند شكست دادند، رفته رفته سپاه اسلام بر سراسر ايران مسخر شد و يزدگرد به خراسان گريخت و به دست آسيابانى در مرو كشته شد.

در سال 22 هجرى يعنى يك سال بعد از واقعه نهاوند، سپاهيان عرب شهرهاى رى، زنجان، آذربايجان و شهرهاى قومش را كه شامل سمنان و دامغان و شاهرود امروزى است تحت تسخير خود درآوردند و سال بعد (23 هجرى) همدان و قم و كاشان و اصفهان به دست ايشان افتاد، در اين عصر اكثر مردم روشن بين ايران، دين مقدس اسلام را پذيرفتند.

قابل توجه اينكه. همين كه در زمان امامت پيشواى پنجم شيعه امام باقر (عليه السلام) در اواخر قرن اول و سال‏هاى آغاز قرن دوم هجرى به خاطر اختلال وضعى كه در حكومت امويان پيدا شد، شيعيان از اطراف كشورها پروانه وار در محور پيشواى پنجم امام باقر (عليه السلام) اجتماع كرده و به كسب معارف دينى پرداختند.(25)

هنوز قرن اول هجرى تمام نشده بود كه بر اثر آمدن چند نفر از كوفه به قم كه شيعه بودند، قم را شيعه نشين كردند و مردم به مذهب اهل بيت (عليهم السلام) گرويدند، كشور شيعه نشين ايران كه اكثريت قريب به اتفاق مردم آن شيعه هستند خود يك حقيقتى را بازگو مى‏كند و آن اينكه: با اينكه ايران توسط طرفداران خليفه دوم فتح شد، ديرى نپاييد بر اثر آزادى و قضاوت آزاد، مردم به آيين مبارك جعفرى معتقد شدند، همان گونه كه ملاحضه كرديد، تنها چند نفر محدود كافى بودند كه مردم را به مذهب تشيع رهنمون سازند.

بارى آن طورى كه از لابلاى تاريخ استفاده مى‏شود، قم در حدود دو قرن (يعنى از نيمه قرن دوم تا نيمه قرن چهارم) بسيار آباد و وسيع و پر جمعيت بود ولى پس از آن دست حوادث دگرگونى‏هايى در اين سرزمين ايجاد كرد و اين آبادى را به ويرانه‏هاى تبديل نمود و در اين مسير، قم بارها آباد ويران شده است.

چنان كه نويسنده كتاب تاريخ قديم قم، در ضمن اينكه اهميت و دشوارى نگارش تاريخ قم را خاطر نشان مى‏سازد مى‏گويد: ... از جمع اخبار شهرى كه محل او مندرس شده و اهل او منقرض گشته، و از آن نام و نشانى مانده.(26)

قم آماده استقبال از آل على (عليه السلام)

اين سرزمين با آن همه خاطراتى كه داشت قرن اول و دوم هجرى بر سرش گذشت و چنان كه يادآور شديم، بذر مذهب شيعه در نيمه دوم قرن اول هجرى در اين سرزمين پاشيده شد، و ديرى نپاييد كه به صورت يك شهر به تمام معنا شيعه در آمد، دراين مدت، قم آماده استقبال و پذيرايى از آل على (عليهم السلام) بود، كافى بود كه هر يك از دودمان پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم)به اين سرزمين آيد و با كمال عزت و احترام زندگى كند.

بر همين اساس، بسيارى از مردان نامى و سادات جليل القدر و نواده‏هاى پيشوايان مذهب شيعه به اين سرزمين آمدند. در رأس آنها دختر بزرگ و با عظمت حضرت موسى بن جعفر پيشواى هفتم شيعيان، حضرت معصومه (عليها السلام) به قم آمد، از همان زمان، قم فصل نوينى را در تاريخ اسلام آغاز كرد، و ورود اين بانوى بزرگوار كه سال‏ها قبل، پيشوايان شيعه خبر اجلال نزول او را به قم به دوستان خود داده بودند، چون خورشيدى به قم اجلال نزول او را به قم به دوستان خود داده بودند، چون خورشيدى به قم درخشش داد، در فصل دوم اين كتاب مشروح ماجراى تشريف آوردن آن بانوى ارجمند را مورد بررسى قرار خواهيم داد.

قم تا سال 1221 ميلادى (قرن هفتم قمرى) در نوعى آرامش نسبى به سر برده، و تا اين تاريخ وقايع مهمى رخ نداده است ولى در همين سال، اين شهر، دستبرد سپاهيان غارتگر مغول شده و ويرانى‏هاى بسيار به آن وارد آمده است.

در حدود كمتر از نيم قرن پس از آن تيمور لنگ(27) به قم حمله كرد و پس از زحمت بسيار و مقاومت شديد و طولانى مردم، شهر را تحت سلطه شجاعانه‏اى كه ابراز داشته از دم تيغ گذرانده و قسمت اعظم شهر را ويران نمود.

ديدار چند نفر خارجى از قم

از قديم تا كنون كشورهاى خارجى، جهان گردانى به اين شهر آمده، و از نزديك اوضاع شهر را از نظر تاريخى و مذهبى و اجتماعى تحت مطالعه قرار داده‏اند از جمله خارجيانى كه به اين شهر آمده و مطالبى را راجع به اين سرزمين به رشته تحرير درآورده‏اند:

1- جياروفوباربارو

2- امبروجيوكونتارينى

اين دو نفر از مردم ونيز بودند و در سال 1474 ميلادى برابر 853 هجرى وارد اين شهر شده و چند روزى در آن به سر برده‏اند، باربارو در يادداشت‏هاى خود مى‏نويسد: قم شهرى است محصور به ديوار و در بناهاى آن آثار هنرى زيادى ديده نمى‏شود. نامبرده سپس به باغ‏هاى ميوه قم اشاره كرده است.

كونتارينى مى‏نويسد: در اين شهر همه چيز به حد وفور يافت مى‏شود و بازارهاى خوب و متعدد دارد، همان طور كه انتظار مى‏رفت، مردم اين شهر قديمى، مدافعين مذهب تشيع را دوست داشته و به آنان يارى مى‏كردند. به همين لحاظ بود هنگامى كه شاه اسماعيل صفوى (از مدافعان مشهور تشيع) در اوايل قرن 16 ميلادى به اين شهر آمد از وى استقبال گرم و شايسته‏اى به عمل آوردند. ولى شهرت واقعى اين شهر از نقطه نظر زيارتگاه و سرازير شدن انبوه زائران به اين شهر از آغاز سلطنت شاه عباس بزرگ شد.

3- جان كارترايت انگليسى در سال 1600 ميلادى از قم ديدن كرده است، طى يادداشت‏هاى خود مى‏نويسد: بر اثرهايى كه تيمور لنگ به جاى نهاده است اين شهر زيبا تقريبا به نصف مساحت واقعى خود تقليل يافته است.

4- دون گارسيا سفير اسپانيا دربار شاه عباس اول در سال 1618 ميلادى از قم ديدن كرده و مى‏نويسد: كمتر اتفاق مى‏افتاد كه در ميان آن همه مردمى كه در كوچه و خيابان قم رفت و آمد مى‏كنند زنى را مشاهده كرد!

5- توماس هربرت يك قرن بعد، از قم ديدن كرد، وى مى‏نويسد:

تعداد خانه‏هاى اين شهر بيش از هزار است كه قسمت اعظم آن‏ها خوب ساخته شده و خوب مفروش گشته و شكل و فرم خوب دارد...

كوچه‏ها و خيابان‏ها پهن و بازار آن زيبا هستند، شهر قم اينك مانند بسيارى از شهرهاى آسيايى فاقد ديوار است و مساجد زيبا و جالب دارد.

6- شاردن كه در عصر قاجاريه به قم سفر كرده از آن به نام يك شهر بزرگ ياد مى‏كند و مى‏نويسد: اين شهر در حدود پانزده هزار خانه دارد، فتح على شاه قاجار پس از تاج گذارى، طبق وعده‏اى كه در مورد بسط و آبادانى قم داده بود، كاشى‏هاى گنبد حضرت فاطمه (عليها السلام) را برداشته و به جاى آن ورقه‏اى از طلا بر روى گنبد نصب كرده كه هنوز بر تارك اين شهر مى‏درخشد.(28)

چرا قم را قم گفتند؟

علل مختلفى براى وجه نام‏گذارى اين شهر به قم ذكر كرده‏اند، ما در اينجا به طور اختصار هر يك از آنها را خاطر نشان مى‏كنيم و قضاوت آنها با خود شما:

1- كلمه قم معرب كومه است، با اين توضيح: كه اين سرزمين پيش از آنكه به صورت شهر در آيد، داراى گودال‏هاى پر آبى بود، چوپانان گوسفندان خود را براى آشاميدن آب و چريدن در سبزه زارهاى اطراف آن گودال‏ها مى‏برده‏اند. به تدريج چوپانان به خاطر توقف طولانى در آن سرزمين مسكن‏هاى موقتى كه به فارسى به آن كومه مى‏گويند، ساختند، اين كومه‏ها كم‏كم زياد شد و به صورت قريه‏اى درآمد، رفته رفته به صورت شهر درآمد و به نام همان كومه (ياكوم) براى آن باقى ماند.

پس از ظهور اسلام و نفوذ زبان و ادبيات عرب و ايران در يكديگر، بسيارى از كلمات فارسى تغيير شكل داد و از جمله كوم مبدل به قم گرديد، همانطور كه كرمانشاهان فرميسين خوانده شد.(29)

2- رسول اكرم در شب معراج، مشاهده كرد كه ابليس در اين سرزمين نشسته است فرمود: قم ياملعون؛ برخيز (و از اينجا برو) اى ملعون. از اين رو اسم اين سرزمين را قم نهادند(30).

در اين معنا شاعر نيكو سروده است:

به ابليس گفتا شه دين كه قم از اين بقعه ملعون تو مى‏باش گم
به قم گفتن سيد المرسلين مسمى به قم گشت اين سرزمين

3- نيز روايت شده رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم)فرمود: در شب معراج به بقعه‏اى در سرزمين جبل نظر كردم، كه از نظر رنگ زيباتر از زعفران و از نظر بوى، خوش بوتر از مشك بود، و شخص پيرى در آن نشسته و بر سرش برنسى (كلاه دراز) بود گفتم: اى جبرئيل اين بقعه چيست؟ عرض كرد: اين بقعه‏اى است كه شيعيان على (عليه السلام) در آن به گرد هم مى‏آيند، گفتم: اين شخص كيست؟! گفت: ابليس است، گفتم او از آنها چه مى‏خواهد؟!

گفت: مى‏خواهد آنان را از ولايت و دوستى على (عليه السلام) منع كند و به سوى فسق و فساد سوق دهد، گفتم: مرا بر زمين فرود آر، از برق تندتر بر زمين آمديم، نزد او آمده و گفتم قم يا ملعون...؛ برخيز اى دور افتاده از رحمت خدا، با طايفه مرجئه دشمنان آنها در زن و مالشان شركت كن، چه آنكه اهل قم شيعيان من و شيعيان وصى من على بن ابيطالب (عليه السلام) مى‏باشند.(31) از اين رو به اين سرزمين قم گفتند.

نور محمدى چو به معراج در رسيد ابليس را به بقعه قم با سپاه ديد
زد بانك احمدى كه بشو دور اى پليد اين سرزمين بهشت، نه جاى تو و مريد
اخرج تو اى لعين و پليد و تباهكار

4- امام هادى (عليه السلام) فرمود: قم را از آن جهت قم گفتند، چون كشتى حضرت نوح در آن طوفان معروف در اين زمين ايستاد و اين سرزمين قسمتى از بيت المقدس است.(32)

5- امام صادق (عليه السلام) فرمود: قم را قم گفتند چون اهل قم با قائم آل محمد (صلى الله و عليه و آله و سلم)امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف)قيام مى‏كنند و به نصرت و پشتيبانى آن حضرت مى‏روند.(33)

6- بعضى گويند به واسطه رودخانه و مسيله و درياچه گودال‏هاى فراوان پرآبى كه در اطراف قم ديده مى‏شوند و عرب به جايى كه پر آب باشد قمقه مى‏گويند از اين رو با حذف زوايد اين سرزمين را قم گفته‏اند.

7- يكى از وجوه نام‏گذارى قم را چنين گفته‏اند، قبلا اسم قريه‏هاى قم، كمندان بود، سپس بعضى از حروف كمندان را انداختند و آنگاه كم را معرب و مبدل به قم كردند.(34)

بايد توجه داشت كه مشهورترين نام اين سرزمين كه تا كنون به همين نام گفته مى‏شود قم است كه بيان شد.

ولى اين سرزمين اسم‏هاى ديگرى هم دارد كه آنها را صاحب انوار المشعيعين در اين كتاب، ج 1، ص 96 با استفاده از روايات نام برده و مى‏گويد: زيادى اسم دلالت بر افزايش شرافت كند... و آن نام‏ها از اين قرار است:

زهرا، ارض جبل، قطعه من بيت المقدس، مطهره، مقدسه، مجمع انصار القائم، حرم اهل البيت، حجه على البلاد، بحر، مأوى للفاطميين، استراحتگاه مومن، آشيانه آل محمد، معدنا للعشيه، كوفه صغيره، مأوى لشيعه آل محمد، معدنا للعلم و الفضل، مختار البلاد، مقصم الجبارين، مذاب الجبارين، بلد الائمه، بلد شيعه الائمه، امان للخائفين، مفرغ للمومنين، مفر للهاربين، المدفوع عنها البلاء، المفرفوع عنها البلاء، المفتوح اليه باب الجنه، بلد الامين، مرفوف الملائكه، خاك فرج، محروس الملائكه، مزين بالعرب.(35)


previos pagenext page